تجمل یا تعقل

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی و آهنگر پاسخ داد یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید و اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد ؟ و او گفت سه تا چهار روز.
شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد ؟
آهنگر گفت: خیر ، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار !
پادشاه ایران گفت: سپاسگزارم از این پیشکش اما ، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن ، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم ، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر نگهبان کیان کشور ، پادشاه و حتی جان خویش نیست.

این سخن شاپور دوم ما را به یاد این سخن دانای ایرانی ارد بزرگ می اندازد که:

         فرمانروای شایسته اسیر کاخ ها نمی شود نگاه او بر مرزهای کشور است.

 
شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت : اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور ، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است.

پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم تا فرمانروایی ام پایدارتر باشد. پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است.

 ...............................................................................................................

پی نوشت

۱- چند عکس  مربوط به تعطیلات نوروزی بود که آپلود نشد . در فرصت بعد ان شاءالله.

۲- بیشتر در امور زیردستان ریز شویم تا به گناه آنان موآخذه نشویم .

۳- دیروز برنامه کودک استان ( برنامه بادبادک ها ) در رامشیر جنب و جوش خاصی بین بچه ها ایجاد کرده بود .

۴- دوستی راجع به طرح گوشه ی وبلاگ پرسیده بود .اگر دقت کنید طرح حالت صاف و بدون غبار هوا و حالت مملو از گرد و غبار غلیظ شدن ان را نشان می دهد و این پل هم نماد خوزستان است . و اشاره ای اعتراض آمیز به وضعیت بد خوزستان به گرد و خاک هایی که از کشور های همسایه می آید دارد و دست کمک مسئولان را برای اقدام سریعی فرا می خواند.

اندر حوادث آخر سال

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

۲۷ اسفند ۸۸ برای گرفتن حقوق و مزایای خود به پابوسی حضرت خودپرداز(بانک مجازی) رفتم .

از سر صدق و صفا سلامی به بلندای کوه قاف و به گرمی آفتاب مرداد ماه خدمتشان ابراز نمودم و ایشان با پیام دل چسب کارت خود را وارد کنید به من خوش آمد گفت و مقدمم را گلباران نمود و مدام عید فرخنده ی نوروز را تبریک می گفت. برای گپ و گفت بیشتر کارت خود را وارد کردم و رمز را خدمتشان تایپ کرده ، گزینه ی دریافت رمز را انتخاب کردم. با احترام خاصی فرمود که کاربر عزیز رمزت درست نیست وایشان مجاز به ادامه مصاحبت با بنده نیست و کارت را پس داد .

بنده التماس کردم که : بابا آخر سال است رحمی کن به این حقیر فقیر، عیال و بچه ها قصد خرید دارند ، خرجی در خانه نداریم و ...... . تا این که دل پر از سیم و دیود و ترانزیستورشان به رحم آمد واجازه فرمود کارت را با رمز وارد کنم گزینه دریافت وجه را زدم و با اقتدار خاصی منّت بر ما گذاشت و پول ها را شمرد و من در همین بین به خانم و بچه ها زنگ زدم و آماده باش خرید دادم. خود را در مغازه های رنگ وارنگ مانتو ، شلوار ، کیف و کفش و آجیل های شب عید می دیدم ، که صدای بوق حضرت خودپرداز بلند شد که ارتباط من با مرکز قطع شده است . بر اینترنت و شبکه نفرین فرستادم و گفتم : خدا کند پهنای باندت به اندازه ی درازایت شود . دقیق که شدم دیدم دعای خیری است در حق ایشان.

برای بار سوم التماس کردم . اصرار کردم . گریه کردم و ..... سه باره اجازه داد که کاش نمی داد همین که کارت و رمز را وارد کردم این پیام چشمانم را گرد کرد :

کارت شما به دلیل مسایل امنیتی نگه داشته می شود .

با خشم فراوان نگاهی البته التماس آمیز به قد و قواره ی ریزش انداختم .

با زبان بی زبانی گفت : چرا اینطور نگاه می کنی ؟؟؟   مگه تقصیر منه ؟؟؟؟ خودت لج بازی کردی  

راستی، به نظر شما من لج بازم ؟؟؟؟

-----------------------------------------------------------------------------------

بن نوشت

۱- دوباره عیدتان مبارک

۲-عید امسال تقریبا به من خوش گذشت .

۳- برخی دوستان هنوز در سفرند و ردپایی از آنان حتی در وبلاگ خودشان نیست .

۴- برای همه آرزوی سالی خوب ، خوش همراه با موفقیت و سربلندی در سایه تلاش و کوشش دارم .