اندر حوادث آخر سال
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان
۲۷ اسفند ۸۸ برای گرفتن حقوق و مزایای خود به پابوسی حضرت خودپرداز(بانک مجازی) رفتم .
از سر صدق و صفا سلامی به بلندای کوه قاف و به گرمی آفتاب مرداد ماه خدمتشان ابراز نمودم و ایشان با پیام دل چسب کارت خود را وارد کنید به من خوش آمد گفت و مقدمم را گلباران نمود و مدام عید فرخنده ی نوروز را تبریک می گفت
. برای گپ و گفت بیشتر کارت خود را وارد کردم و رمز را خدمتشان تایپ کرده ، گزینه ی دریافت رمز را انتخاب کردم. با احترام خاصی فرمود که کاربر عزیز رمزت درست نیست وایشان مجاز به ادامه مصاحبت با بنده نیست و کارت را پس داد .
بنده التماس کردم که : بابا آخر سال است رحمی کن به این حقیر فقیر، عیال و بچه ها قصد خرید دارند ، خرجی در خانه نداریم و ...... . تا این که دل پر از سیم و دیود و ترانزیستورشان به رحم آمد واجازه فرمود کارت را با رمز وارد کنم گزینه دریافت وجه را زدم و با اقتدار خاصی منّت بر ما گذاشت و پول ها را شمرد و من در همین بین به خانم و بچه ها زنگ زدم و آماده باش خرید دادم. خود را در مغازه های رنگ وارنگ مانتو ، شلوار ، کیف و کفش و آجیل های شب عید می دیدم
، که صدای بوق حضرت خودپرداز بلند شد که ارتباط من با مرکز قطع شده است
. بر اینترنت و شبکه نفرین فرستادم و گفتم : خدا کند پهنای باندت به اندازه ی درازایت شود
. دقیق که شدم دیدم دعای خیری است در حق ایشان.
برای بار سوم التماس کردم . اصرار کردم . گریه کردم و ..... سه باره اجازه داد که کاش نمی داد همین که کارت و رمز را وارد کردم این پیام چشمانم را گرد کرد :
کارت شما به دلیل مسایل امنیتی نگه داشته می شود .
با خشم فراوان نگاهی البته التماس آمیز به قد و قواره ی ریزش انداختم .![]()
با زبان بی زبانی گفت : چرا اینطور نگاه می کنی ؟؟؟ مگه تقصیر منه ؟؟؟؟ خودت لج بازی کردی
راستی، به نظر شما من لج بازم ؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------------------
بن نوشت
۱- دوباره عیدتان مبارک
۲-عید امسال تقریبا به من خوش گذشت .
۳- برخی دوستان هنوز در سفرند و ردپایی از آنان حتی در وبلاگ خودشان نیست .
۴- برای همه آرزوی سالی خوب ، خوش همراه با موفقیت و سربلندی در سایه تلاش و کوشش دارم .
به نام خداوند جان و خرد